![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
|
|
سلام ...
الان که دارم اینا رو می نویسم بدجوری آب کشیده شدم ... اونایی که تهران هستن می دونن چی چی میگم ... خب ... اول اینکه یه پیشنهاد کار شده ... کافی نت ... فکر میکنم تو این اوضاع وحشتناکم بد نباشه یه مدت اینجا باشم ... دیگه اینکه ... باید با الناز حرف بزنم ... چند تا سوال دارم که باید جوابهاشو از الی بگیرم ... باید ... یه دو سه روزی میشه که از بدبیاری خبری نیست .... بزنم به تخته ... دیگه همین ... چیزی به ذهنم نمی رسه ... کافی نتی که قراره اونجا مشغول شم تو آریاشهره .... و چون نمی خوام برام دردسر ایجاد شه از نوشتن آدرس دقیقش فعلا معذورم ... "بی خبر از پیاده ای اگه هنوز سواره ای" اینو یادم نیست کی می خونه ... اما گاهی وقتا بهتره دنیا رو از پایین ترین سطحش هم نگاه کرد ... یه چیزایی می بینی ... امیدوارم این چیزایی که به دیدم اضافه میشه به ضررم تموم نشه ... کیو ... زندگی ... مرث ... مرگ .... |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/05ساعت 20:11 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|