![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
... روزهای ...
|
|
سلام دوستای عزیز ...
حرف واسه گفتن زیاده .... از مشکلی که دوباره برام پیش اومد ... دوباره بازداشتگاه ... اما بی خیال ... الان که به ظاهر آزادم ... یه مشکلی هم تو وبلاگ بهاره پیش اومد ( کامنتای وبلاگش ) که قصدم بر این بودش که اینجام بنویسم اما بهتر دیدم از اینم بگذرم ... دارم سعی می کنم اوضاع رو آروم کنم ... قضیه رفتن هم داره به گند کشیده میشه ... نمی دونم چرا دوباره پشت سر هم دارم بد میارم ... گاهی وقتا وقتی به این چند ساله فکر می کنم دیوونه میشم ... می دونین ... آره مشکل برا همه هست ... اما یکی .... دو تا ... با اینکه همیشه سعی می کنم مشکلات بزرگم رو هم کوچولو بشمرم اما نمی تونم چشامو رو واقعیات ببندم ... انگار سرنوشت من با ماجراهای عجیب داداشی شده .... ای بابا ... ای دل بسوز بسوزی از بس که تیره روزی تا کی به این جماعت چشم وفا بدوزی ... اینو مهدیان می خونه ... اگه اینو نوشتم بی ارتباط با بازداشت دومیه نبود ... می دونین ... خیلی وقتا از معرفت ضربه های شدیدی خوردم ... و بارها سعی کردم کثافت و نامرد باشم ... تا حالا نتونستم ... اگه نتونم مشکل فیلتر شدن وبلاگم رو درست کنم ممکنه نقل مکان کنم ... خیلی زود ... تا بعد ... کیو ... زندگی ... مرث .. مرگ ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 1386/03/30ساعت 20:34 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|