![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
... یه شب تو کلانتری ستارخان ...
|
|
سلام ...
این روزا اوضام خیلی بی ریخته ... حرف واسه گفتن زیاده ... اول اینکه هفته پیش گرفتنم ... وقتی پرسیدم واسه موهامه که بهم گیر دادین گفتن نه شما اراذل و اوباش هستی ... چی بگم والا ... از تاکسی پیاده شدم یک دقیقه بعد یارو صدام زد ... رفتم پیشش گفت شما بازداشتی ... تا آخر شب هم تو کلانتری بودم ... حتی نذاشتن زنگ بزنم خونه و خبر بدم ... اونم با قلبی که مامانم داره ... برام پرونده درست کردن به جرم مزاحمت ... اون روزا که همه جور کثافت کاری می کردم کسی کاریم نداشت اما حالا که مث بچه آدم میرم و میام .... خداییش خیلی بهم برخورد ... کثافتا واسه اینکه بگن دارن رو این طرح کار می کنن هر شب یه عده جوون مث منو فدا می کنن ... موهام رو هم به بدترین شکل ممکن کوتاه کردن ... به خدا غم موهامو ندارم اما اونجا ... به یارو گفتم به قرآن من کاری نکردم داشتم می رفتم کافی نت که همکارتون صدام زد و من آورد اینجا ... دو تا خوابوند زیر گوشم ... خیلی نامردیه وقتی سر تا پاتو لخت می کنن ... وقتی هر کسی هر چیزی دلش می خواد بهت میگه ... می دونین ... برا همینه که سر خاک بابام نمیرم ... اگه یه عده احمق مث بابام خونشون رو نمی دادن حالا یه عده عوضی بالا سر ما نبودن .. نمی گن همشون مث همن ... اما واقعیت اینه که اکثرشون ... حاضرم قسم بخودم تو عمرشون این مدل مو رو ندیده بودن ... البته اینو هم بگم اون شب موهام ساده تر از همشه بود ... یه مدتی بود خیلی عصبی شده بودم و با این اتفاق بدتر شدم ... بند کفشمو نمی تونم به راحتی ببندم .... به خاطر لرزش های غیر طبیعی دستام ... امیدوارم هر کی این شکلی با کسی بد تا می کنه ... پابند همون کراکی شه که من می کشیدم ... و حالا با هر اتفاقی که منو به هم می ریزه تا حد جنون داغونم می کنه ... بی خیال ... قصه رفتن من یه چیز دیگه بود ... اما الان ممکنه بخوام یه جوری برم که دیگه برنگردم ... شاید پناهنده سیاسی بد نباشه ... اون روزایی که سارا التماسم می کرد اینجا نمونم ... می گفت اینجا جای زندگی نیس ... قبول نمی کردم ... اینور رو دوست داشتم ... اما حالا احتمالا با هر بدبختی ای شده می خوام برم ... این آهنگ داریوش رو بدجوری حال می کنم امشب بخونم ... ای غم من مونس من شبها درازه این دل من این دل من در سوز و سازه گریه تو خنده تو پر از نیازه این دل من این دل من در سوز و سازه ... نمی دونم براتون گفتم یا نه ... کیو یعنی زندگی و مرث یعنی مرگ ... تا روزای بهتر ... کیومرث ... زندگی ... مرگ ... |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 1386/03/02ساعت 21:53 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|