![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
... به حال ناله و غم ناله دارم ...
|
|
به حال ناله و غم ناله دارم درون دل غمی چند ساله دارم سلام بچه ها ... این یه بیت شعر همین الان دنیا اومد ... خودم هم نفهمیدم چی شد اما یهویی اومد تو ذهنم و نوشتم ... شاید یه روزی ادامه شو هم سرودم ... بگذریم ... مامانم الان مکه ست ... البته فکر کنم الان مدینه باشن .... چند روز دیگه برن مکه ... نمی دونین که مامان نداری ... کسی بهت گیر نمیده ... (بین خودمون بمونه تهران هم که بود هفت روز هفته رو خونه خواهرم اینا بودش ) دارم داریوش گوش میدم بعد مدتها ... راستش یه کوچولو یاد گذشته ها داره برام تداعی میشه ... دوست دارم این قسمت از یکی از " ترانه های داریوش" عزیز رو به خودم بگم ... غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت نگات به سوی کدوم ستاره ست که قلب پاره س به زیر پیرهنت می دونین ... قبل عید الناز ازم خواست براش یه نامه بنویسم ... منم دارم همین کار رو می کنم ... نامه که چه عرض کنم طومار شده ... بعد مدتها قبل عید یه تماس کوچولویی باهام داشت و با هم حرف زدیم ... بعد اون البته از طریق چت دو بار با هم ارتباط داشتیم ... نمی دونم ... اما فکر می کنم اگه بخوایم دوباره با هم باشیم اشتباه بزرگیه ... چون دوستش دارم نمی خوام دوباره بشکنه و البته خودمم دیگه جون شکستن رو ندارم ... نمی خوام مطلبم طولانی شه ... بوسه ها هم فقط تشکر می کنم از همه ... مخصوصا تو ... توئی که ازم گله داشتی ... راستی تا یادم نرفته ... تولد سارا رو هم تبریک میگم ... به طور اتفاقی این آپ با تولد این بچه هم زمان شده ... امیدوارم به خوشگلترین ها برسی ... و پرهیز کنی از زشتی ها ...
اینا رو دارم با فاصله ۱۲ ساعته می نویسم ... الان فهمیدم تولد سحری هم هستش ... سحر جان از صمیم قلب تولدت رو تبریک می گم ... کیو ... زندگی ... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 1386/01/27ساعت 15:19 توسط کیومرث کیارس |
|
|
کامنت ها و قرار امروز
|
|
سلام دوستای عزیزم ...
از عید و مسافرت که چیزی نگم بهتره ... دهنم سرویس شد ... آخه لعنتی یه روز با دوستام رفته بودیم شکار و از این حرفا ... بساط مشروب هم به راه بودش ... متاسفانه زیاده روی کردم و تا ساعت ۷ صبح (ببخشینا) زرداب بالا می آوردم ... روزای بعد هم تحت شعاع همون روز بودش ... بی خیال مسافرت ... امروز با سیذارتا بودم ... بعد از فکر می کنم ۴ ماه با هم بودیم ... یعنی چند باری با مامانش که بود دیده بودمش اما قرار نذاشته بودیم ... رفتیم همون جاهایی که قبلا با هم خاطره داشتیم ... برا سیذی خوشحالم ... خیلی دوست داشتم کمکش کنم تا به یه چیزایی برسه ... من نتونستم اما این روزا خودش داره این مسیر سختو طی می کنه ... خیلی براش خوشحالم ... به هر حال روز خوبی بودش ... فرقش اینه دیگه از بی جنبه بازی خبری نیست ... البته فکر نکنین قراره دوباره با هم باشیم ... نه فقط یه دیدار ساده بودش ... مث دو تا دوست ... بگذریم ... می خواستم لپاشو بکشم اما نه اینکه خیلی با جنبه شدم !!! بی خیال شدم ... خب ... می خوام کامنتا رو جواب بدم ... چند تا کامنت جالب داشتم ... که حتما باید جوابشونو بدم ... قبلش ... روز ۱۳ با چند تا از دوستا بیرون بودیم ... تو آژانس با رانندهه اختلاط می کردیم ... بهم گفتش تنها ضعفش اینه که خیلی حشریه ... می دونین ... منم یه روزایی مث اون فکر می کردم ... اما حالا می دونم این یه نقطه قوته ... بستگی داره چه جوری ازش استفاده کنی ... من که از این انرژی ای که خدا تو وجودم گذاشته کاملا راضیم ...چون بلدم کنترلش کنم ...
بوسه های شما به سمای عزیز خوش آمد میگم ... سما جان از لطفت ممنونم ... ما آدما هممون اشتباه می کنیم ... تکرار اشتباهاته که مسخره ست ... روهینا جان ... دیگه اینقدر منو چوبکاری نکن دیگه (چشمک) ... حالا کو تا شیطونی های من ... شادی عزیزم ... من زندگی رو هیچ وقت تو سکس نمی بینم اما شهوت تو وجود همه ما هستش ... سارا ویش مستر گلم ... خیلی خوشحالم که دوستی مث تو دارم ... برا همه چیز ازت ممنونم ... گمنام عزیز ... بستگی داره چی رو گناه بدونی ... من برای خودم قوانین خاص خودمو دارم ...حریم خاص خودم ... یکی عزیز ... حرفات کاملا منطقیه .... و من تقریبا همه حرفاتو قبول دارم ... می دونی اینکه می خوام بذارم برم برای پیدا کردن خودمه ... باید خودمو پیدا کنم تا همه چیز برام لذت بخش شه ... ممنون از حرفای نازت ... و آی دی من تو وبلاگم هست ... منم خوشحال میشم باهات حرف بزنم ... مهسا جان ... دو تا کارتن خوشگل پیدا کردم ... خیلی خفنه ... پایه هستی یا نه؟ سحر عزیز ... واقعا خوشحالم که با یه سرچ وب هم آشنا شدیم ... امیدوارم این دوستی تداوم داشه باشه ... اونی که با اسم هر چی خواستی بذار اسممو ... کامنت گذاشته ... می دونی ... من نمی گم خیلی پاکم خیلی به درد بخورم ... اما منفعتم بیشتر از ضررمه ... حداقل وقتی به دوستام میگم دارم میرم (بیرون دنیای مجازی) ناراحتیشونو می بینم ... گفتی انگل ... باشه من انگل ... اما تو سعی کن مث من انگل نباشی ... تو سعی کن از حرفای من خوشگلاشو بگیری و زشتها رو نبینی ... و اینکه ... من خوشبختانه الان ضعف دختر ندارم ... عقده دوست داشتن هم ندارم ... اونقدر آدم تو زندگیم بوده که دوستم داشته که بی نیازم از همه چی ... نه اینکه به احساس اونا اهانت کنم ... منم خیلی ها رو دوست داشتم ... هر چی بوده بی جنبه نبودم مث خیلی از جوونای (چه دختر و چه پسر) این زمونه ...
خب دیگه ... فکر می کنم ناگفته ای نمونده باشه ... دارم میرم جلو ... می خوام تنها برم ... تنهای تنها ... راستی مشکل مالی رفتنم هم شکر خدا داره حل میشه ... فکر می کنم ۲۰ تومان کافی باشه برا رفتن ... همتونو بوس بوس ... کیو ... زندگی ... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/16ساعت 20:15 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|