![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
سپندارمذگان و بوسه ها
|
|
سلام دوستای نازم ...
می دونم تو ذهنتون فکرای خوشگلی دارین ... امروز روز عشق ما ایرونی هاست ... اگه اشتباه نکنم سپندارمذگان ... ولنتاین رو که همه می دونین خارجکیه و خیلی عمر نداره بر عکس سپندارمذگان ما ایرونی ها که خیلی خیلی قدیمیه ... به هر حال من که امروز تنهام شما رو نمی دونم البته چه عشقی بهتر از عشقی که بنده به معبودش داره .... من که کوچیکتر از این واژه هام اما امیدوارم شما طعم عشق اوس کریم رو چشیده باشین ... خب گلهای نازم ... فکر می کنم جواب کامنت ها رو بدم این پست به اندازه کافی خوندنی بشه ... قبلش کامنت سیذارتا رو جدا جواب میدم ... سیذارتا ... سیذارتا ... سیذارتای وحشی لعنتی ... اول اینکه قرار نیس کسی منو بشناسه این خودم هستم که باید خودمو بشناسم که البته برا تو هم همین طوره ... دمدمی مزاج؟ می دونی سیذی ... من برای تو هیچی کم نذاشتم ... خودت هم اینو می دونی ... همش احترام بوده ... گفتی مجنون دلشکسته .... تو به من خیانت نکردی؟ تو رو خدا به من خیانت نکردی؟ خودت بهتر می دونی چه بلاهایی سرم آوردی ... البته تقصیر خودم بودش ... که درباره تو اشتباه فکر می کردم ... درباره عشق و شهوت و این چیزا ... تو خودت بهتر از همه کسایی که میان اینجا می دونی چه کارهایی کردم ... بهتر از هر کسی می دونی با چند نفر چند بار و حتی چه جوری رابطه داشتم ... و البته بازم می دونی بیشتر از یک ساله که با کسی نبودم چون خودم نخواستم ... خودت می دونی من این دوره هایی که الان تو باهاش می جنگی رو مدتها قبل سپری کردم ... اگه خوب بود چرا الان باید این شکلی باشه؟ اگه میگی عشق پوچه ... چون طعم عشقو نچشیدی ... یه روز معنی این حرفمو می فهمی ... چیزی که من با تار و پودم لمسش کردم ... اگه اون بار بهت گفتم باید بشکنی تا گنده شی دلیل داشته ... چون واقعا نمی تونستم کاری برات انجام بدم ... آخه مغرور و سرکشی ... بی خیال ... هر کاری کنیم بازم یه احساسی بینمون وجود داره ... و یه جور خاصی احترام و دوست داشتن وجود داره ... بازم میگم دوستت دارم و احترام لحظاتی که رو که باهات داشتم رو نگه می دارم ...
بوسه های شما ... عسل عزیزم ... خوشحالم که داری بهتر میشی ... حضور من رو هم کنارت احساس کن ... قدرتشو داری ... مسافران خوش قدم عزیز ... این نازنینی که تو پست قبلی نوشتم یه آشنای قدیمیه ... که بعد مدتها آدرس اینجا رو بهش دادم ... نمی تونم بیشتر از این توضیح بدم ... می دونی یه شباهت هایی بینمون وجود داره ... سارا ویش مستر عزیزم ... مرسی از اینکه همیشه انرژی مثبت بهم میدی ... یاسی جون ... میدونم چی چی میگی ... اما یه کوچولو صبر کنی می بینی تو رابطه هام هم دیدم متفاوت شده با گذشته .. یه چیز دیگه هم هستش .... باشه یواشکی بهت میگم ( هیس صداشو در نیار آف میذارم ) یلدای عزیزم ... واسه جوابت ممنونم ... مرسی که از ابهام نوشته هات ابهامی که خودم به وجود آوردم ... روشن شدیم دیگه ... فاطمه جان ... اینکه خواستی از من دفاع کنی قابل تقدیره ... اما می دونی یه چیزایی هستش که فقط من و سیذی می دونیم ... نمی خوام به خاطر من شما از هم بدتون بیاد ... آبجی مرجان عزیزم ... اون جنگ کامنت ها برا سارا بودش ... بی خیال ... بی خبرم ازت ...
سپندارمذگان رو به همه شما ایرونی های ناناز تبریک میگم ... کیو زندگی ...
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/29ساعت 13:59 توسط کیومرث کیارس |
|
|
حقیقت خودم
|
|
سلام بچه ها ...
اول می خوام به نازنینی خوش آمد بگم که قراره از امروز بیاد و کلبه من رو خوش رنگ کنه ... باهوش باشین می فهمین منظورم از نازنین کیه ... می دونین ... چند وقت پیشا یکی از دوستام بهم گفتش کیو تو ضعف دختر داری؟ گفتم نه ندارم ... اما یه چیزایی گفتش که خودم هم موندم ... خیلی درباره حرفاش فکر کردم ... می دونین ... از اون روزی که من و الناز با هم به هم زدیم خیلی داغون شدم ... خوب که دقت می کنم می بینم بعد الناز با هر کسی بودم بهش دل بستم ... حالا یکی بیشتر و یکی کمتر ... و خوبتر که توجه می کنم می بینم ضعف دختر پیدا کردم ... ضعف دختر که نه کمبود عشق ... اما حالا دیگه نه ... حالا شدم همون پسره مغرور قدیمی ... با سیذارتا یه خداحافظی کوچولو بکنم ... عزیزم لیاقت تو همون پسرهای خوش بدنی هستن که با استیل اونا حال می کنی ... نمی گم دوستت ندارم ... اما لایق تو واقعا همون آدما هستن ... شهوت چشماتو کور کرده ... دیشب برای آخرین بار باهات حرف زدم ... برو به ... خب خدا رو شکر می کنم که روز به روز دارم بهتر و واقع بین تر میشم ... کامنت ها رو تو پست بعدی جواب میدم ... و اینکه دو هفته وحشتناک رو پشت سر گذاشتم ... واقعا وحشتناک بودش ... و خوشحالم که این روزای سخت کمکم کرد تا بهتر شم ... و بهتره بگم خودم خواستم بهتر باشم و شدم ... و بهتر از این هم میشم ... دوستتون دارم ....
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/23ساعت 12:27 توسط کیومرث کیارس |
|
|
دیدمون خوشگل میشه
|
|
سلام دوستای نازم ...
نمی دونم پست قبلیم چقدر تونست تو نگرش شما به زندگی تاثیر مثبت داشته باشه ... خواهش می کنم یه بار دیگه حرفای پست قبلیمو بخونین و دربارش فکر کنین .... نمی خوام فقط لحظه ای خونده باشین ... خب حالا نوبت مطلب جدیده ... ناصر عزیز دکتر آزمندیان رو معرفی کرده ... خیلی وقت پیشا یکی دو تا از جلساتی که برگزار کرده رو دیدم ... انصافا فوق العاده ست ... اگه کسی می خواد واقعا از زندگی لذت ببره می تونه به راحتی سی دی های دکتر آزمندیان رو تهیه کنه و لذتشو ببره ... حالا ببینیم دکتر کیومرث!!!!!!!!!! چی چی میگه! شما هم مث من بیاین شب وقتی که می خواین بخوابین به کارهایی که تو روز انجام دادین فکر کنین ... اگه راضی بودین یعنی روز خوشگلی رو پشت سر گذاشتین ... پس سعی کنیم شبا که می خوایم بخوابیم شرمنده خودمون نباشیم ... مهم خود آدمه ... وقتی خودت از خودت راضی باشی همه دوستت دارن و برای اینکه حتی برای یک لحظه باهات حرف بزنن لحظه شماری می کنن ... خب در ادامه ... همون موقع خواب می تونین برای فردا هم برنامه ریزی کنین ... نذارین روزاتون مث هم باشه ... نذارین تکراری باشه ... اگه میرین دانشگاه .. چه می دونم سر کار ... حتی اگه کاری ندارین سعی کنین از امروز به بعد جواب سلام اطرافیان رو با لبخند بدین ... یه جوری رفتار کنین تا اونا بفهمن که شما آدم با روحیه و پر انرژی ای هستین ... و انرژی مثبت خودتونو به دیگران بدین تا نا خود آگاه انرژی مثبت اونا رو هم بگیرین ... تو ... توئی که داری این مطلبو می خونی ... با توئم آره ... سعی کن کاری کنی که خودت از خودت خجالت نکشی ... آ باریکلا ... اگه کسی فکر می کنه داغونه ... زندگیش با غم همراهه ... من با جون و دلم حاضرم کمکش کنم تا به خودش بیاد ... البته با این کار بیشتر به خودم کمک می کنم ... این یه تعارف نیستش این واقعیت محضه ... خیلی از ماها شکست های وحشتناکی تو زندگیمون داشتیم ... منم مث شما ... اکثرتون تا حدی زندگی منو می دونین ... وقتی کیومرث می تونه تغییر کنه یعنی شما هم می تونین ... دوستتون دارم ... زندگی همش قشنگیه مهم اینه که ما دیدمون چی شکلیه ... همتون خوشگلین ... همتونو دوست دارم ... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 1385/11/19ساعت 13:30 توسط کیومرث کیارس |
|
|
بوی خوش زندگی
|
|
سلام دوستای عزیزم ... تقریبا میشه گفت پنج روزه فکرم یک لحظه هم استراحت نداشته ... و بسیار خوشحالم ... با اینکه فکر کردن خیلی انرژی آدمو می گیره اما خیلی خوشحالم ... آخه نتیجه هایی که گرفتم خیلی خیلی ناز و خوشگله و البته لطفی که خدا داره در حقم می کنه ... خیلی خلاصه که بخوام بگم می تونم بگم ... همه چیز دست خود آدمه ... هر بلایی که تو زندگیم سرم اومده به خاطر افکار و خواسته های خودم بوده ... و هر چیزی که قراره تو زندگیم اتفاق بیفته هم دست خودمه ... دگرگون شدم و دارم لذت می برم ... همیشه قدرت خودمو نامحدود می دیدم اما دلیلی نمی دیدم که سعی و تلاشی داشته باشم ... در حالت سکون بودم و اصلا نمی خواستم حرکت کنم ... حالا می خوام و دارم حرکت می کنم و خیلی زود شما هم متوجه می شین که کیومرث داره چی میگه و چیکار می کنه و چی به دست میاره ... بیایم به این فکر کنیم که چی داریم و چی می خوایم به دست بیاریم ... یادمون نره هر چیزی که بخوایم داشته باشیم رو می تونیم به دست بیاریم ... تاکید می کنم هر چیزی که بخوایم .... آره، غیر ممکن واقعا غیر ممکنه یا می تونیم بگیم غیر ممکن هم ممکنه ... تو که داری اینو می خونی ... بیا از امروز به خواسته هات فکر کن و ببین چه جوری می تونی اونا رو به دست بیاری ... اولویت بندی برای خواسته ها یادت نره ... و همش به خودت بگو من باید اینا رو به دست بیارم و حتما به دست میارم ... واسه این پست کافیه ... راستی یه چیزی رو اضافه کنم ... همیشه دوست داشتم فدای کسی بشم که دوستش داشتم ... چون از زندگی لذت نمی بردم ... چون در حالت سکون بودم و دوست نداشتم حرکت کنم ... اما حالا میگم می خوام زندگی کنم ... برای خودم و برای کسی که منو می خواد ... برای کسی که منم اون رو می خوامش نه با قلبم ... بلکه با فکرم و با منطقم و صد البته با جون و دلم ... یعنی هم با قلبم و هم با منطقم و آیندمون ... بوی خوش زندگی ... بوی خوش زندگی ... |
|
2 نوشته شده در
جمعه 1385/11/13ساعت 3:49 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|