![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
|
|
سلام بچه ها ...
من برگشتم تهران ... راستشو بخواین خودمم دوست داشتم زودتر برگردم ... دلم واسه این شلوغی تنگیده بود .... و ۱۰۰ البته برای ... خب ... خدا رو شکر اینجا هوا خیلی از اونجا بهتره و من از این گرما خوشحالم ... از مسافرت بخوام براتون بگم ... مشهد برا همتون دعا کردم ... البته به جای یکی دو نفر خاص هم نایب الزیاره شدم ... بعدش هم که رفتم بجنورد ... اونجام میشه گفت خوش گذشت ... گر چه دلتنگی هامو هم با خودم برده بودم ... یکی دو تا از دوستای قدیمی مث مهدی عزیز رو بعد مدتها دیدم که خیلی خوشحال شدم ... و البته ناصر داداش هم منو شرمندم کرد ... جاتون خالی نشستیم سیر مشروب خوردیم ... تنها مشکلم بی پولی بودش که خیلی اذیتم کرد ... البته یکی دو روز ... آخه زورم میاد به بعضی ها تو شرایطی که بدجوری گیر بودن حال دادم ... حالا سختشونه پولمو برگردونن منم زیاد گیر نیستم ... بی خیال ... یه چیز دیگه هم بدجوری بهم ثابت شد ... چند ماه پیشا که هنوز تهران نیومده بودیم یه خونه خالی ناناز داشتم ... بچه ها اسمشو کافی شاپ گذاشته بودن که انصافا برازندش بود ... الان که دیگه اونجا رو کرایه دادیم خیلی ها که اون روزا برام جون میدادن به زور جواب سلام میدن ... اینم بی خیال ... رفیق یعنی همین دیگه .... تا داری باهاته نداری ... زودی میام آپ میکنم آخه می دونم یه خبرایی هستش ... بوس بوس بابای ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1385/10/30ساعت 19:56 توسط کیومرث کیارس |
|
|
پاریس کوچولو، بازی ...
|
|
سلام دوستاي عزيز ... شرمندم كه چند روزه ميگم آپ ميكنم و ... امشب و فردا بهتون سر ميزنم آخه دارم ميرم مسافرت و معلوم نيس كي برميگردم ... يكشنبه شب ميرم ... راستي يكشنبه تا 9:15 شب كه برم سمت راهآهن خونمون خاليه !!!!!!!!! البته شما دعا كنين فردا بليط گيرم بياد و الا مجبورم گير بيارم !!!!!!!!!! دارم ميرم مشهد. از اونجام ميرم بجنورد (پاريس كوچولو) ... فكر ميكنم اگه برم و برگردم يه خورده بيشتر خودمو پيدا كنم ... يه چيزي اين روزا فكرمو مشغول كرده ... ميدونين، هميشه زبونم برا مخ زدن خوب كار ميكرد ... اصولا هميشه ميگفتم اگه بخوام با كسي رفيق شم كافيه چند ثانيه حرفامو گوش بده ... اما الان ديگه اونجوري نيستش ... الان فقط 30% اون قدرت رو دارم ... فكر ميكردم به خاطر اينه كه اعتماد به نفسم كم شده اما حالا ميدونم كه اشتباه ميكردم ... انگار خيلي وقته دارم عوض ميشم البته آهسته و آروم ... راستي داداش كيا منو به يه بازي دعوتم كرده بود ... اينكه 5 تا خصلتمو بنويسم ...
بماند كه بابام مثلا به دستور نامبرده پرپر شد ...
مثلا واژههايي مثل پيشي، گربه، هاپو، جوجه رنگي و از اينجور اسمهايي كه معمولا طرف ناراحت نميشه ... البته به بعضيها!!!!! گرگ هم ميگم !!!!! همينا ديگه ... بوسههاي شما سپيده جان ... با اينكه ميگي نصفم حساب نميشن اما گاهي وقتا آدمو نصف كه چه عرض كنم تيكه تيكه ميكنن ... نوناي عزيز ... كامنت بذار و مشكلتو بگو منم تو پست بعدي جواب ميدم اينجوري همه استفاده ميكنن ... نگار هم يه متني گذاشته كه ... اونجاش بده كه بعضيها به خاطر سير كردن هوس تنفروشي ميكنن اونم به اسم دوست داشتن ... و بدترش اينه كه تشنهتر ميشن ... فاطمه هم بعد مدتها افتخار داد و يه سري به اين حقير زد ... هرمس عزيزم ... اين روزا دوست دارم آروم نفس بكشم ... خودمو نياز دارم ... بيتا جان ... اينم بازي شما و كيا و ... واسه همراهيت هم ممنونم ... شيلا خانم هه هه هه ... اولين باري نيستش كه كسي بهم ميگه گربه و البته اونم نه به خاطر ظاهرم ... من هم جاي تو بودم ميگفتم مسافرتو دوست ندارم ... گفتي من كجام بسوزه؟ حالا خوبه منم نفرينت كنم شوهر كني؟ (سوت) لعنتي عزيزم (سيذارتا) ... هر روز كه بيشتر كنجكاوي ميكنم و يه چيزايي رو ميفهمم، بيشتر دلم ميسوزه ... واسه اون اشكا ... واسه اينكه هنوزم ميگم دوستت دارم ... واسه اينكه من حقير ميگم لعنتي دوستت دارم ... تو هم زود، زود، زود، ميشكني ... ناله ميكني، اما خوش به حالت كه چون مني داري ... و من چو خود كجا توانم يافت؟ بگذريم ... بوس بوس باباي ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1385/10/16ساعت 2:28 توسط کیومرث کیارس |
|
|
اوضاع بهتره
|
|
سلام دوستای گلم ... انگار این روزا خدا داره راه های خوشگلی جلو رام می ذاره .... کامران رفیقمو بعد چند ماه دیدم ... اون الان 5 ماهه تهرانه و قصد داره همین جا بمونه ... خوشحالم که دوباره من و کامران همدیگه رو پیدا کردیم ... یعنی گم نکرده بودیم اما الان پیدا کردم ... منتظر خبرهای خوبی از زندگیم باشین ... خب بگذریم ... یه خورده از کیومرث بنویسم ... همیشه از یه چیزی لذت بردم و می برم ... اینکه یه دختری چراغ سبز نشون بده، به قول ما پا بده .... نمی دونم چرا اما چند روزی میشه که زیاد پا می گیرم اما واقعا دوست ندارم با کسی رفیق شم ... نمی دونم تا کی تنها می مونم اما هیچ وقت زندگیم بیشتر از 3 ماه یکنواخت نمی مونه .... یعنی تو این چند ساله این شکلی شده .... راستی یه چیزی یادم اومد ... وقتی عکس الناز رو به یه دختره نشون دادم بهم گفتش ... پسرای معمولی از دخترای معمولی خوششون میاد ... خواستم همین نکته رو بهش یادآوری کنم ... هر چند که با این حرفش اصلا موافق نیستم اما خودش باید حرفای خودشو قبول داشته باشه ... آدمای معمولی ... بی خیال ... یه چیز دیگه ... به این نتیجه رسیدم که نباید به هیچ کسی تو دنیا اعتماد کرد ... حداقل برای اعتماد باید مدت ها بگذره ... همین ... دیگه اینکه هنوز رو حرفم موندم و با کسی نیستم ... هنوز منتظرم ... راستی این روزا خیلی تو خونه بند نمی شم ... اگه تو آریاشهر یه پسری با موهای بلند و عجیب!!! دیدین محتملا باید من باشم ... اما موهای عجیب و خیلی بلند رو فراموش نکنین ... آخه موبلند زیاده ... دیگه ... آهان تولد مریم عزیز رو هم با تاخیر تبریک می گم .. یه سری به وبش بزنین ... قربون همتون ... راستی فکر می کنم درسای جدیدی که گرفتم خیلی داره کمکم می کنه ... می تونم تجربیاتمو در اختیار کسی که فکر می کنه به دردش می خوره بذارم ... در مورد روابط دختر و پسر ... روزاتون خوشگل و ناز باشه ... بوس بوس بابای ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1385/10/09ساعت 15:49 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|