تبليغاتX
کلبه ی تنهایی
کلبه ی تنهایی
به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی
دیشب

سلام بچه ها....

خیلی حالم گرفته ست...

تازه رسیم خونه...

دیشب مراسم عقد خواهرم بود....

که از این بابت خیلی خوشحالم اما....

اولش یه چیزی رو بگم...آبجیم با پسر خاله ام ازدواج کردن...

خدا کنه خوشبخت شن...

می دونین...

ما الان ساکن مشهد هستیم و فامیلامون هم پراکنده هستن...

مشهد تهران بجنورد.....

خلاصه قرار شد مراسم بجنورد باشه....

مراسم رو خونه خالم اینا گرفتیم....

وای...

همونجایی که من بیشتر خاطراتمو با الناز دارم....

هر جای اون خونه رو نگاه می کردم بغضم می گرفت....

خیلی دوست داشتم هق هق گریه هام آرومم کنه خیلی...

اما خیلی زشت می شد اگه اونجا.....

خلاصه بدجوری رفتم تو خودم....

بدجوری غم تو دلمه....

اه....

این عشق چیه که داره اینجوری نابودم می کنه؟!!!!
نمی دونم نمی دونم نمی دونم....

یاد یه شعری افتادم که تو قطار نوشتم....

 

"خدایا گواهی  بر این پناهی

                              که از عشق پاکم فقط مانده آهی

 دلم غرق خون شد رفیق جنون شد

                                    غرور و جوانی چنین سرنگون شد"

 

ادامشو حال ندارم بنویسم...

فکر می کنم این آخرین شعریه که نوشتم....

بی خیال...

نمی خوام بگم کم آوردم...باید ساخت باید دووم آورد...باید ادامه داد.....

*****************

بوسه های شما:

مرجان مهربونم

اینجا همیشه منتظر توئه وکیومرث همیشه داداش کوچولوته....

 

هستی زندگی

تو هر چی می خوای بگو اما من دوستت دارم هر کی باشی....

 

مهسا جان

تو این روزایی که پژمرده بودم خیلی هوامو داشتی.مرسی عزیزم...

 

و ایلگار هم راه گم کرد و بوسه ای بر این کلبه زد...

*****************

همیشه خندون باشین گلهای نازم...

 

2 نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت 3:2  توسط کیومرث کیارس | 
موندنی شدم

سلام عزیزان کیومرث

قرار بودش دیگه مطلب نذارم...

می دونین...

مرجان عزیزم دیگه رفت...

یعنی دیگه مطلب نمی ذاره...

آخه نامزدش دوست نداره زیاد بیاد تو نت...

واسشون آرزوی خوشبختی می کنم...

اون ازم خواست که اینجا رو تعطیل نکنم....

و اینکه....

من و امثال من به اینجا بدهکاریم...

آخه تو بدترین روزایی که داشتیم اینجا و دوستانی که اینجا داریم کمکمون کردن تا آروم بگیریم...

پس درستش اینه که شما و اینجا رو تنها نذارم...

خب عزیزای دلم...

من خیلی حالم خوبه...

باید با دنیا ساخت و به ساز دنیا رقصید...

نه اینکه با دنیا لج کرد...

وای....

ازاینکه مرجان نازنینم داره میره خیلی ناراحتم....

آخه خیلی دختر ماهیه....

مرجان تو همیشه آبجی مرجان کیومرث هستی همیشه همیشه همیشه...

یه چیزی درباره عشق می خوام بنویسم....

می دونین....

اونی که عاشق میشه...

اولش معشوقه رو برا خودش می خواد...

اما کم کم خودش رو می خواد برای اون ...

یه ترانه ای هستش که نمی دونم کی گفتتش...

"هرکس که فاش گفت برای تو می میرم دروغ گفت

من راست می گویم که برای تو زنده ام"

هیچی دیگه....

**************

بوسه های شما....

الناز عزیزم...

این روزا خیلی داغون به نظر میای....

سعی کن کاری نکنی یا چیزی نگی که بعدها پشیمون شی....

 

هستی خانوم....

یه چیزی رو رک می گم که من فقط یه بار عاشق شدم و همیشه هم اون تو قلبم می مونه....

برای اینکه ادعا داشتم که عاشق ریرا هستم از همه عاشقا معذرت می خوام...

 

هستی زندگی...

شما فرض کن که من آشغالم....

شما سعی کن که خوب باشی و پاک...

می دونی شما یه کمبودی تو زندگیت داری گلم...یه جای خالی دیده میشه...یه خلأ

مواظب خودت باش...

اگه خواستی من حاضرم همه جوره کمکت کنم فقط به خاطر رک بودنت...

 

سارا جونم....

واسه اینکه اون بار نیومدم بلاگت تا یه کوچولو کمکت کنم معذرت می خوام...

می دونم کیو رو می بخشی....

 

مریم جان....

من نمیگم دختر خوب پیدا نمیشه...

اما دخترا مثل ماهی از تو دست لیز می خورن...

البته اکثرشون(با عرض معذرت از دوستای عزیزم)


 

ندا جان...

یه بار باهات حرف زدم حیلی خانومی....

یه نصیحت:
همیشه اول به خودت برس و به فکر خودت باش تا مثل من داغون نشی....

***************************

می خواستم آشغال باشم اما نتونستم...

فکر می کنم دیگه نمی خوام....

به امید روزای خوشگل تر برا هممون...

بوس بوس

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/25ساعت 4:29  توسط کیومرث کیارس | 
واقعا خنده داره
سلام...

نمي خواستم دوباره مطلب بذارم....

اما مجبورم كردين...

هر كي از راه مي رسه هر چي مي خواد ميگه...

يعني شماها هيچ كدومتون دليل كار من رو درك نمي كنين...

به كسي برنخوره اما واقعا خنده ام مي گيره به حرفاتون و فكراتون....

اگه كسي واقعا مي خواد دليل كار من رو بدونه كامنت هاي ريرا رو بخونه كامنت هاي من رو هم بخونه....

حرفايي كه ريرا تو بلاگش نوشته رو بخونه...

اگه واقعا بازم نفهميدين زنگ بزنين خونه ....

نه اين كار رو نكنين....

نه...

اوني كه اين وسط شكست ريرا نبود من بودم....

به خدا من بدتر شكستم...

ريرا تو هيچي نمي فهمي...

هيچي....

اگه مي فهميدي...

بي خيال...

************

بوسه هاي شما:

مرجان عزيزم....

مرسي از اينكه نگران من بودي....

فكر مي كردم تو دليل كار منو درك كني....خواهش مي كنم برو حرفايي كه ريرا تو بلاگش نوشته رو بخون و كامنتهايي كه برام گذشته....

ناقوس جدايي...

بهترين كامنتي كه خوندم از طرف بود...(به فكر خودت باش.....باشه سعي مي كنم)

مهساي عزيزم....

من بازيچه عشق بودم...نه اينكه عشق رو به بازي بگيرم...

داداش ناصر...دمت گرم...

الناز ....مي دوني ...

طرز فكرت منو ياد الناز خودم مي ندازه....

اگه واقعا درباره من اينجوري فكر مي كني خواهش مي كنم منو فراموشم كن....

عشق پيروز مهربون....

مرسي كه اين همه به يادمي...

باور كن اگه دوباره همه چيز رو بخوني خودت دليل كار منو درك مي كني....

مخصوصا نوشته هاي ريرا رو....

مهرنوش جونم....

عزيز دلم...من مطمئنم اشتباه نكردم...

بهترين كار تو بهترين لحظه...

فاطمه جان...

تو هميشه به من لطف  داري اما من....

من بايد مدتي از اينجا دور باشم...

به خاطر....

الهام من مريض نيستم....

اينجا من پودر شدم....

مثل هميشه....

سحر...

مي توني باهام تماس بگيري؟

و ايلگار عزيزم....

يه شماره اي چيزي....

مي خوام باهات حرف بزنم....

تو با احساس و ساده هستي....

مي دونم تو قلب عاشقت چيزي نيس...

مي خوام باهات حرف بزنم....

**********

شمارمو هنوز از پست قبلي پاك نكردم....

آه اي عشق ...

هنوزم هم دوستت دارم گر چه من هيچ نيستم....

گرچه داغونم....

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 15:0  توسط کیومرث کیارس | 
خدا نگهدار

سلام به همه

يا بهتره بگم خدا حافظ ....

كيومرث هم تموم شد مثل همه قصه ها....

ريرا نمي گم منو ببخش....

نمي خوام هم منو ببخشي...

نمي دونم خدا چقدر منو دوستم داره...

من الان فقط دوست دارم تنها باشم...

برا من همه چيز تموم شد...

1 ساله كه مي خوام آشغال باشم اما نشد...

حالا ديگه مي تونم...

من يه آشغالم ...

نمي خوام كسي برام دل بسوزونه....

يه روزي اومدم اينجا و خيلي اينجا رو دوست دارم...

اما تموم شد...

مي خوام از همه چيز فاصله بگيرم...

از همه چيز....

از همه دوستاني كه پيدا كردم ممنونم كه منو تنهام نذاشتن....

مرجان خيلي دوستت دارم....

خوشحالم كه منو هيچ وقت از نزديك نمي بيني....

هيلدا جان...

اميدوارم به همه آرزوهاي خوشگلت برسي...

فاطمه ...برام دعا نكن باشه؟

راستي ريرا...

تو خيلي پاكي و من دنياي نجاست...

نمي تونستم تحمل كنم....

چون دوستت دارم ازت جدا ميشم...

اينو درك كن و ديگه سراغي از اين غريبه نگير....

هيچ كس منو نمي فهمه...

واي غزال...

ديدي اشتباه كردي...

ديدي من نبايد....

نمي دونم چي بگم....

راستي امروز تولد النازه...

تولدت مبارك عشق من...

هر چند كه تو منو اين طوريم كردي....

به خدا من آدم بودم...

و ديگه از آدم بودن فراريم....

كلبه تنهايي هم آخر گرفت

قلب خسته آتشي ديگر گرفت

اي عزيزان اي وفاداران من

سرنوشت هم قصه اي ديگر گرفت

راستي من فردا شب مي رسم مشهد...

هر كي مي خواد چيزي بهم بگه مي تونه زنگ بزنه خونه...

فقط قبل ظهر...

5 روز...

....0511606

تا ابد گريه را دوست دارم غم را دوست دارم....

و ديگر هيچ....

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/14ساعت 15:43  توسط کیومرث کیارس | 
 
صفحه نخست
کیومرث در یاهو
قدیما چی گفتم
درباره کیومرث
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...

نوشته های پیشین
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
اینا رو دوست دارم
برکه تنهایی (اون یکی وبلاگم)
  " مسافر سنگدل من "
  "بازیچه ی دست زمان"
  "یاد بگیریم یاد بدیم"
  "یگانه شیدا عسل"
  "ایلگار عزیزم"
  "روهینا"
  "نوای غریبانه"
  "ناله های پنهانی"
  "من دیگر خودم نیستم"
  "دوست من سلام"
  "غمگین ترین نگاه"
  "جادوی چشمات"
  "پرنده سیاه"
  "تنهاترین بهار"
  "روزهای تکرار نشدنی"
  "ببین مهسا چقد تنهاست"
  "انار"
  "پسر عمو جون"
  "آبی ترین احساس"
  "فال حافظ وبلاگ نیستش"
  "روی ابرها"
  "Love is(ونوس)"
  "داستانك من"
  "مبهم ترین ابهام"
  "زخمهای هرمس"
  "دو پنجره"
  "یادگار دوست"
  "عشق سکوت"
  "یه دل کوچولو"
  "کلبه سیندرلا"
  " آواز آفتاب "
  "میشه زنده بود"
  "عاشق بریم تو"
  "کلبه تنهایی و غم"
  "فانوسک"
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان