تبليغاتX
کلبه ی تنهایی
کلبه ی تنهایی
به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی
 

داشتم یه وبلاگو می خوندم ...

یکی مث خودم ...

دارم در مورد الناز حرف می زنم ...

در مورد النازی که همه زندگیم بود ...

هنوزم دوست دارم به پاش بسوزم ...

اما اون لیاقتشو نداره ...

نمی دونم ...

اون می دونه من عاشقم و براش مهم نیست ...

ای کاش عاشق یکی دیگه بودم ...

یا بتونم عاشق یکی دیگه باشم ...

کسی که لیاقت داشته باشه ...

آخه لعنتی این بازی چرا این شکلیه؟

چقدر سخته وقتی اعتراف می کنی ۱۰ سال از زندگیتو به خاطر کسی تلف کردی که لیاقتشو نداشته ...

و چقدر سخت تره اگه بگی هنوزم دوستش داری ...

آره ...

یه مدتیه یه خورده کنار اومدم با ندیدنش ...

نبودنش ...

اه ...

من از دروغ متنفرم ...

آخه لعنتی چرا اینقدر دروغ می گفتی؟

چرا اینقدر منو احمق فرض می کردی ...

تو که می دونستی آدم شناسیم خوبه ...

تو که می دونستی خیلی چیزا رو می دونم ...

شایدم ...

آره ... چون می دونستی دوستت دارم چون می دونستی دیوونتم ...

هر چیزی خواستی گفتی ...

هر جام کم آوردی زدی زیر گریه ...

می دونستی من طاقت اشکاتو ندارم ...

آره ...

دوستت داشتم و دم نمی زدم ...

دوستت داشتم و به روت نمی آوردم ...

لعنت به تو ...

لعنت به تو ...

دوباره امروز حالم خوش نیست ...

و این روزا یه خورده دارم شیطونی می کنم ...

اونم به بدترین شکل ...

از اون مدل شیطونی ها که دخترونه نیست ...

 

کیو ... زندگی ... مرث ... مرگ ...

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:26  توسط کیومرث کیارس | 
... وب جدید ...
 

سلام گلهای قشنگ ...

به ناچار برا مدتی نقل مکان می کنم ...

به این وب برکه تنهایی سر بزنین ...

ممنونم ...

کیو ... زندگی ... مرث ... مرگ ...

بوس بوس بای بای ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 10:19  توسط کیومرث کیارس | 
سلام ...

الان که دارم اینا رو می نویسم بدجوری آب کشیده شدم ...

اونایی که تهران هستن می دونن چی چی میگم ...

خب ...

اول اینکه یه پیشنهاد کار شده  ...

کافی نت ...

فکر میکنم تو این اوضاع وحشتناکم بد نباشه یه مدت اینجا باشم ...

دیگه اینکه ...

باید با الناز حرف بزنم ...

چند تا سوال دارم که باید جوابهاشو از الی بگیرم ...

باید ...

یه دو سه روزی میشه که از بدبیاری خبری نیست ....

بزنم به تخته ...

دیگه همین ...

چیزی به ذهنم نمی رسه ...

کافی نتی که قراره اونجا مشغول شم تو آریاشهره  ....

و چون نمی خوام برام دردسر ایجاد شه از نوشتن آدرس دقیقش فعلا معذورم ...

            "بی خبر از پیاده ای اگه هنوز سواره ای"

اینو یادم نیست کی می خونه ...

اما گاهی وقتا بهتره دنیا رو از پایین ترین سطحش هم نگاه کرد ...

یه چیزایی می بینی ...

امیدوارم این چیزایی که به دیدم اضافه میشه به ضررم تموم نشه ...

کیو ... زندگی ... مرث ... مرگ ....

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/05ساعت 20:11  توسط کیومرث کیارس | 
... روزهای ...
سلام دوستای عزیز ...

حرف واسه گفتن زیاده ....

از مشکلی که دوباره برام پیش اومد ...

دوباره بازداشتگاه ...

اما بی خیال ...

الان که به ظاهر آزادم ...

یه مشکلی هم تو وبلاگ بهاره پیش اومد ( کامنتای وبلاگش ) که قصدم بر این بودش که اینجام بنویسم اما بهتر دیدم از اینم بگذرم ...

دارم سعی می کنم اوضاع رو آروم کنم ...

قضیه رفتن هم داره به گند کشیده میشه ...

نمی دونم چرا دوباره پشت سر هم دارم بد میارم ...

گاهی وقتا وقتی به این چند ساله فکر می کنم دیوونه میشم ...

می دونین ...

آره مشکل برا همه هست ...

اما یکی .... دو تا ...

با اینکه همیشه سعی می کنم مشکلات بزرگم رو هم کوچولو بشمرم اما نمی تونم چشامو رو واقعیات ببندم ...

انگار سرنوشت من با ماجراهای عجیب داداشی شده ....

ای بابا ...

     ای دل بسوز بسوزی از بس که تیره روزی

                تا کی به این جماعت چشم وفا بدوزی ...

اینو مهدیان می خونه ...

اگه اینو نوشتم بی ارتباط با بازداشت دومیه نبود ...

می دونین ...

خیلی وقتا از معرفت ضربه های شدیدی خوردم ...

و بارها سعی کردم کثافت و نامرد باشم ...

تا حالا نتونستم ...

اگه نتونم مشکل فیلتر شدن وبلاگم رو درست کنم ممکنه نقل مکان کنم ...

خیلی زود ...

تا بعد ...

کیو ... زندگی ... مرث .. مرگ ...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/30ساعت 20:34  توسط کیومرث کیارس | 
... یه شب تو کلانتری ستارخان ...
سلام ...

این روزا اوضام خیلی بی ریخته ...

حرف واسه گفتن زیاده ...

اول اینکه هفته پیش گرفتنم ...

وقتی پرسیدم واسه موهامه که بهم گیر دادین گفتن نه شما اراذل و اوباش هستی ...

چی بگم والا ...

از تاکسی پیاده شدم یک دقیقه بعد یارو صدام زد ...

رفتم پیشش گفت شما بازداشتی ...

تا آخر شب هم تو کلانتری بودم ...

حتی نذاشتن زنگ بزنم خونه و خبر بدم ...

اونم با قلبی که مامانم داره ...

برام پرونده درست کردن به جرم مزاحمت ...

اون روزا که همه جور کثافت کاری می کردم کسی کاریم نداشت اما حالا که مث بچه آدم میرم و میام ....

خداییش خیلی بهم برخورد ...

کثافتا واسه اینکه بگن دارن رو این طرح کار می کنن هر شب یه عده جوون مث منو فدا می کنن ...

موهام رو هم به بدترین شکل ممکن کوتاه کردن ...

به خدا غم موهامو ندارم اما اونجا ...

به یارو گفتم به قرآن من کاری نکردم داشتم می رفتم کافی نت که همکارتون صدام زد و من آورد اینجا ...

دو تا خوابوند زیر گوشم ...

خیلی نامردیه وقتی سر تا پاتو لخت می کنن ...

وقتی هر کسی هر چیزی دلش می خواد بهت میگه ...

می دونین ...

برا همینه که سر خاک بابام نمیرم ...

اگه یه عده احمق مث بابام خونشون رو نمی دادن حالا یه عده عوضی بالا سر ما نبودن ..

نمی گن همشون مث همن ...

اما واقعیت اینه که اکثرشون ...

حاضرم قسم بخودم تو عمرشون این مدل مو رو ندیده بودن ...

البته اینو هم بگم اون شب موهام ساده تر از همشه بود ...

یه مدتی بود خیلی عصبی شده بودم و با این اتفاق بدتر شدم ...

بند کفشمو نمی تونم به راحتی ببندم ....

به خاطر لرزش های غیر طبیعی دستام ...

امیدوارم هر کی این شکلی با کسی بد تا می کنه ...

پابند همون کراکی شه که من می کشیدم ...

و حالا با هر اتفاقی که منو به هم می ریزه تا حد جنون داغونم می کنه ...

بی خیال ...

قصه رفتن من یه چیز دیگه بود ...

اما الان ممکنه بخوام یه جوری برم که دیگه برنگردم ...

شاید پناهنده سیاسی بد نباشه ...

اون روزایی که سارا التماسم می کرد اینجا نمونم ...

می گفت اینجا جای زندگی نیس ...

قبول نمی کردم ...

اینور رو دوست داشتم ...

اما حالا احتمالا با هر بدبختی ای شده می خوام برم ...

این آهنگ داریوش رو بدجوری حال می کنم امشب بخونم ...

ای غم من مونس من شبها درازه

این دل من این دل من در سوز و سازه

گریه تو خنده تو پر از نیازه

این دل من این دل من در سوز و سازه

...

نمی دونم براتون گفتم یا نه ...

کیو یعنی زندگی و مرث یعنی مرگ ...

تا روزای بهتر ...

کیومرث ... زندگی ... مرگ ...

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 21:53  توسط کیومرث کیارس | 
... دارم ذره ذره آب میشم ...
 

لعنتی این روزا دارم نابود میشم ...

یکی دو تا از دوستام می دونن چی می کشم ...

قضیه به اعتیادم بر میگرده ...

نمی دونم تا حالا یه معتاد کراک رو دیدن یا نه ...

اگه دیدین نمی دونم ترک کردنشو دیدین یا نه ...

مطمئنم ندیدین ...

شاید شنیده باشین کسی ترک کرده اما دیدنش ...

دوستایی که با من گذاشتن کنار همشون برگشتن تو همون منجلاب داغون کننده ...

اما منی که ۱۵ ماهه لب نزدم از همشون داغون ترم ...

یه مدتیه دارم درد می کشم ...

حتی گاهی خمار میشم ...

با اینکه اعتیادی ندارم اما خماری می کشم ...

کمر دردم عود کرده و داره دیوونم می کنه ...

شبها هم نمی تونم بخوابم ...

تو یه شبانه روز حداکثر ۵ ساعت می خوابم ...

روز به روز دارم لاغرتر میشم ...

اما هیچ کدوم از اینا نمی تونه جلو رفتنمو بگیره ...

میرم ...

اما متاسفانه یه کوچولو دیرتر ...

آخه خدا تا کی باید تاوان یه اشتباه رو پس بدم ؟
به خدا دارم کم میارم ...

نمی خوام دیگه برم سراغ مواد ...

پس کی این وجود لعنتی آروم میگیره ...

این عرق سردی که تو این گرما رو تنم می شینه و تموم بدنم لرز می گیره ...

کسی می فهمه عرق سرد چیه؟
اینا از اون اعتیاد باهام مونده ...

اما خیلی وقت بود چند روز پشت سر هم نمی موند ...

حالا نزدیک یه ماه میشه ...

دارم نابود میشم ...

خدا کنه کم نیارم ...

نه من کم نمیارم ...

و البته یکی دو تا مشکل دیگه جسمی (حتی میشه گفت جنسی) که از اون کراک لعنتی مونده ...

مشکلات روحی هم که نباشه غیر طبیعیه ...

دعا می خوام ...

احتمالا بار آخره  که تو ایرانم و می گم دعا می خوام ....

کیو ... زندگی ...

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 21:50  توسط کیومرث کیارس | 
 
صفحه نخست
کیومرث در یاهو
قدیما چی گفتم
درباره کیومرث
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...

نوشته های پیشین
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
اینا رو دوست دارم
برکه تنهایی (اون یکی وبلاگم)
  " مسافر سنگدل من "
  "بازیچه ی دست زمان"
  "یاد بگیریم یاد بدیم"
  "یگانه شیدا عسل"
  "ایلگار عزیزم"
  "روهینا"
  "نوای غریبانه"
  "ناله های پنهانی"
  "من دیگر خودم نیستم"
  "دوست من سلام"
  "غمگین ترین نگاه"
  "جادوی چشمات"
  "پرنده سیاه"
  "تنهاترین بهار"
  "روزهای تکرار نشدنی"
  "ببین مهسا چقد تنهاست"
  "انار"
  "پسر عمو جون"
  "آبی ترین احساس"
  "فال حافظ وبلاگ نیستش"
  "روی ابرها"
  "Love is(ونوس)"
  "داستانك من"
  "مبهم ترین ابهام"
  "زخمهای هرمس"
  "دو پنجره"
  "یادگار دوست"
  "عشق سکوت"
  "یه دل کوچولو"
  "کلبه سیندرلا"
  " آواز آفتاب "
  "میشه زنده بود"
  "عاشق بریم تو"
  "کلبه تنهایی و غم"
  "فانوسک"
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان